خبرهای ویژه

» سلامت » سفري به اعماق “مغز”

تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۲/۱۳ - ۵:۳۶

 کد خبر: 15429
 161 بازدید

سفري به اعماق “مغز”


در موزه ي هنر دانشگاه نيويورك يكي از عجيب و غريب ترين نمايشهاي چند سال اخير در اختيار علاقه مندان قرار گرفت. موزه ي مغز زيبا كه طراحي های دستی زيباي پدر علوم اعصاب سانتیاگو رامون کاخال؛ مجموعه‌ای از شاهکارهای هنری انکارناپذیر او را به نمايش گذاشت. ما اغلب با دستگاههای پیشرفته و مدرن به یک سوژه ی علمی (مثلا ساختار مولکول) نگاه می‌کنیم، و یا با تلسکوپ در شکوهمندی ستارگان غرق می‌شویم. اما در اینجا ما از طریق "زیبایی مغز": نقاشی های سانتیاگو رامون کاخال "در گالری هنر خاکستری دانشگاه نیویورک، یکی از عالی‌ترین نمایشگاه‌های جهان، به جهان بسیار پیچیده، و در عین حال زیبای مغز می‌نگریم.

  سفری به اعماق مغز در موزه ي هنر دانشگاه نيويورك يكي از عجيب و غريب ترين نمايشهاي چند سال اخير در اختيار علاقه مندان قرار گرفت. موزه ي مغز زيبا كه  طراحي های دستی زيباي پدر علوم اعصاب سانتیاگو رامون کاخال؛ مجموعه‌ای از شاهکارهای هنری انکارناپذیر او را به نمايش گذاشت. ما اغلب با […]

 

سفری به اعماق مغز

در موزه ي هنر دانشگاه نيويورك يكي از عجيب و غريب ترين نمايشهاي چند سال اخير در اختيار علاقه مندان قرار گرفت. موزه ي مغز زيبا كه  طراحي های دستی زيباي پدر علوم اعصاب سانتیاگو رامون کاخال؛ مجموعه‌ای از شاهکارهای هنری انکارناپذیر او را به نمايش گذاشت. ما اغلب با دستگاههای پیشرفته و مدرن به یک سوژه ی علمی (مثلا ساختار مولکول) نگاه می‌کنیم، و یا با تلسکوپ در شکوهمندی ستارگان غرق می‌شویم. اما در اینجا ما از طریق “زیبایی مغز”: نقاشی های سانتیاگو رامون کاخال “در گالری هنر خاکستری دانشگاه نیویورک، یکی از عالی‌ترین نمایشگاه‌های جهان، به جهان بسیار پیچیده، و در عین حال زیبای مغز می‌نگریم.

در اینجا ۸۰ تیزر نوت بوک کوچک در آمیزه‌ای از جوهر و مداد طراحی شده توسط سانتیاگو رامون کاخال (۱۹۳۲-۱۹۳۳) به نمایش گذاشته می‌شوند، که از مهمترین و بزرگترین مجموعه‌ی تصاویر علمی در جهان به حساب می‌آیند. آنها در کنار هم، جهان شگفت‌آوری از اشکال شناور، شبکه‌های خطی، گره‌ها و پیوندهای پریشان و انرژی‌های سیل آسا را توصیف می‌کنند. این طراحی‌ها، مغز را به‌عنوان بخشی از جهان هستی بی‌پایان، یا حداقل یکی از پیچیده‌ترین آثار طبیعت به تصویر می‌کشند. همچنین حضور انکار‌ناپذیر رد پای هنر در این تصاویر، علاوه بر جنبه‌ی علمی و تجربی آن، به پیچیدگی آن می‌افزاید.

کاخال به عنوان پدر علوم مغز اعصاب محسوب می‌شود، و به همان اندازه از اهمیت برخوردار است که چارلز داروین یا لویی پاستر در حوزه‌ی خودشان، هر چند در سایر حوزه‌های علوم تجربی کمتر شناخته شده است. اکتشافات او که در طول آخرین دهه ی‌ قرن نوزدهم رخ داده‌اند، مربوط به نحو‌ه‌ی برقراری ارتباط بین نورون‌ها، بلوک‌های ساختمانی مغز، نخاع و سیستم عصبی است. تئوری او این بود که نورونها بدون اینکه یکدیگر را لمس کنند، با همدیگر ارتباط برقرار می‌کنند (این تئوری بلافاصله توسط همگان پذیرفته شد، اما تا سال ۱۹۵۰ ثابت نشده بود). آنها در میان شکاف‌های بینهایت کوچک ارتباط برقرار می‌کنند، که به عنوان شکاف‌های سیناپسی شناخته شده‌اند. آکسون تک ریشه‌ی یک نورون از طریق انتقالات شیمیایی و الکتریکی، با دندریت ریشه-مانند نورون دیگری صحبت می‌کند.

این فرآیند پیام‌های سیناپسی بین سلول‌های نامرتبط، دکترین نورون (Neuron Doctrine) نامیده می‌شود و در سال ۱۹۰۶ جایزه‌ی نوبل فیزیولوژی و پزشکی را به دست آورد. کاخال آن را با یک دانشمند بافت شناس ایتالیایی به نام کامیلو گلژی به اشتراک گذاشت، که روش جدیدی را برای رنگ آمیزی بافت‌ها ابداع نموده بود. او در این روش کاری کرد که به جای ارائه‌ی توده‌های نامرئی درهم و برهم، سلول‌های انفرادی، در زیر میکروسکوپ از هم قابل تشخیص باشند. یک مزیت جایزه‌ی مشترک (برای آشکار نمودن ساختار سیستم عصبی) این است که در خصوص دکترین نورون (Neuron Doctrine) و صحت تئوری مشبک (Reticular theory)، که بر طبق آن نورون‌ها به صورت فیزیکی با هم در ارتباط هستند، گلژی همچنان متقاعد نشده بود.

یکی از ابزارهای مورد استفاده‌ی کاخال در کار تحقیقاتی کاخال، قویترین میکروسکوپی بود که می‌توانست در روزگار او پیدا شود و دومین ابزار او بکارگیری قدیمی‌ترین تکنیک‌های هنر شناخته شده‌ی دنیای بشر بود: نقاشی، که در آن استعداد درخشانی داشت. او از طریق لنز میکروسکوپش چنان مشتاقانه به دنبال کشف حقایق نورون بود، که به دستانش این قدرت را می‌بخشید، تا بتواند آثار هنری زيبايي را خلق کند، که هنوز هم زینت بخش کتابهای درسی هستند. و با این حال او با چنان ظرافت و نشاطی به ترسیم آنچه که می‌دید، می‌پرداخت، که نقاشی‌های او در دنیای دانش درحین اسرار آمیز بودن، آشنا به نظر می‌رسند، و حتی امروزه جزو شگفتی‌های بیان گرافیکی، به حساب می‌آیند.

نقاشی با دست، مخصوصا زمانی که خود را متعهد بدانید که از حقایق تخطی نکنید، کار واقعا دشواری است. آیا آنجه که می‌بینم، با آنچه که بر روی لوح ترسیم می‌کنم، مطابقت دارد؟ خطوط، اشکال و بافت‌های متنوعی از تیرگی، نقاط و دایره های مداد محوشونده در آثار او، می‌تواند حسادت هر هنرمند مدرنی را برانگیزاند. این آثار با سبک طراحی سورئالیستی مطابقت دارند، و انتزاع بیومورفیک و خطوط نفیس از ویژگی برجسته‌ی آنهاست. این آثار کوچک به اندازه‌ی کافی چیزهایی را که از قبل می‌دانید در ذهنتان تداعی می‌کنند (چشم انداز، آب و هوا، درختان، زندگی دریایی)، و اینکه آنها شما را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کنند، دلالت بر این دارد که اهداف چندگانه را دنبال می‌کنند. سیستم های ریشه که به شیوه‌های مختلف عمل می‌کنند و در ساختار درختان یافت می‌شوند، ریشه‌ها و نورون های هرمی (turnips and the pyramidal neuron)، که کاخال آن را “سلول نجیب و مبهم اندیشه” (the noble and enigmatic cell of thought) نامید.

كاهال متولد ناوارا، فرزند یک پزشک، و كودكی هنرمند و طغیانگر بود، با یک بی‌اعتمادی ذاتی و یک تمایل وسواسی-اجباری به کشف حقایق. او در سن ۸ سالگی، با توجه به کاتالوگ، همه چیز را در اطراف خودش ترسیم کرده و پس از آن شروع به جمع آوری همه چیز مربوط به پرندگان نمود. او خودش عکاسی را آموخت و در طول زندگی‌اش با دقت و وسواس خاصی به دنبال به تصویر کشیدن پرتره‌هایی از خود و دیگران بود. در واقع او یک هنرمند بود، اما پدرش او را متقاعد کرد که در کارهای پزشکی به او کمک کند و ضمنا او را برای تهیه‌ و تدارک نقشه‌های آناتومی به عنوان ابزار کمک آموزشی، ترغیب نمود. کاخال سپس به مدرسه‌ی پزشکی رفت و در نهایت خود را مایل به تحقیق در مورد کارهای لطیف و تقریبا نامرئی مربوط به مغز یافت. این کار در آن زمان یک حوزه‌ی پژوهشی هیجان انگیز بود و این کار علائق و استعدادهای مختلف او را کاملا در هم آمیخت.

این نمایش، اولین نمایشگاه نقاشی‌های کاخال در این کشور است، و منشأ آن در دانشگاه مینه سوتا بوده و در ماه مه در موزه‌ی MIT در کمبریج، ماساچوست همچنان ادامه داشت. این آثار از میان ۲۹۰۰ نقاشی برگزیده شده بودند که رامون کاخال در طول عمر خود کشیده بود؛ و تمامی آنها از موسسه‌ی کاخال در مادرید برگرفته شده‌اند که این نمایش را با موزه‌ی هنر Weisman دانشگاه و سه دانشمند علوم اعصاب در دانشکده‌ی خود – اریک A. نیومن، جانت M. Dubinsky و آلفونسو Araque برپا نموده بودند. این کاتالوگ یک گنج مطلق، عاری از اصطلاحات تخصصی، با تولیدات عالی و یک مقاله‌ی بیوگرافی روشنگرانه از لری W. سوانسون؛ متخصص نورولوژیست و نویسنده‌ی “معماری مغز” (۲۰۰۲) است. دست‌اندرکاران این گروه عبارتند از Lyndel King مدیر و مدیر ارشد Weisman و اریک Himmel، سردبیر کتابهای Abrams (ناشر کاتالوگ)، در مورد حساسیت هنری کاخال و فرایندهای کاری او یک مقاله‌‌ی نوشتاری همراه با شرح جزئیات ارائه نمود.

این نقاشی‌ها علاقه‌مندان به هنر را که از مغز خود بدون اینکه بدانند چگونه کار می‌کند، استفاده می کنند، به تحیر وامی‌دارد، و آنان را از مشاهده‌ی انواع رشته‌های علوم اعصاب هیجان زده می‌کند. جالب اینکه بسیاری از بازدید کنندگان این آثار در این باره مطلع بودند که ماده‌ی خاکستری (gray matter) یک اصطلاح علمی مربوط به مغز و اعصاب است. بیشتر مردم می‌دانند که این یک اصطلاح علمی است که در گفتگوها جا افتاده است: مغز دارای ماده‌ی خاکستری است که حاوی سلولهای مغز است و همچنین ماده سفید، که فیبری است.

مجموع ۸۰ اثر به نمایش گذاشته شده در این نمایشگاه، در سالهای بین ۱۸۹۰ و ۱۹۳۳ خلق شده بودند، و در چهار فهرست گنجانیده شده بودند. “سلول‌های مغز” برخی از اصول اولیه را ارائه می‌دهند؛ که با نورون‌های هرمی شروع شده، و شامل لانه‌های سلولی اطراف (pericellular nests) هستند، که آنها را مانند کلاه‌های نقطه‌ای یا مجسمه‌ی اوا هس، احاطه می‌کنند و به نورون پورکنژ مرجانی-مانند پروژه می‌نمایند (در مخچه‌ی انسانی و کبوتر).

در “سیستم‌های حسی”، شما می‌توانید چندین شاهکار بی‌نظیر نمایش را پیدا کنید: “سلولهای شبکیه‌ی چشم” پشته‌ی عمودی بافت‌ها و خطوط و اشکال متقاطع، که یک حلق آویز دیوار را نشان می‌دهد و توسط یک هنرمند بسیار بلندپرواز فیبر دهه‌ی ۱۹۵۰ طراحی شده است. نقاشی برای شبکیه چشم مارمولک و گنجشک، پشته‌ی درختان پهن را تداعی می‌کند. جوهر آبی به شکل شبه جزیره به “دخمه‌ی پرپیچ و خم گوش داخلی” اضافه شده، آنها را به صورت جامد می‌نمایاند. و واگنرین (Wagnerian) “قسمت انتهايي عصب هشت” با جریان‌های مورب خطوط و افزایش تعداد نورون‌ها جابجا می‌شود.

“رشد و آسیب شناسی” مملو از اشکال انحرافی غیر عادی و با یک حس مداری آشفته و همچنین چند تصویر برجسته در یک تصویر کاملا بصری همراه است. کاخال نمونه‌ی سلولهای مغز یک مرد غرق شده و شخصی را که از درد و رنج ناشی از فلج به ستوه آمده است به تصویر می‌کشد و “سلول های تومور غشای پوشش مغز” کلاف پیچیده و درهم برهمی را به دست می‌دهد که ویلیام بلیک و لوئیز بورژیوز را به تحیر وا می‌دارد.

“دیدن مغز زیبا ” (Seeing the Beautiful Brain Today)، موسسه‌ای که در تطابق با رنگ آمیزی‌ رنگ‌های روشن و رایج معاصر، انیمیشن‌ها و همچنین عکس‌های میکروسکوپی دقیقی ارائه می‌دهد، که با بازتولید نقاشیهای کاخال در یک موضوع مشابه همخوانی دارند. در اینجا هیچ چیز به لحاظ هنری با آثار کاخال قابل مقایسه نیست، ولی انیمیشن‌ها شگفتی‌های منحصر به فرد خود را دارند و نباید فراموش شوند.

 


برچسب ها : , ,
دسته بندی : سلامت
ارسال دیدگاه